ضیافت رفاقت
در میان انبوه خبرهای ریز و درشت سیاسی واجتماعی و فیلمها و سریال هایی که بی خود و بی جهت می آیند و نیامده در ذهن و ضمیر مخاطبان می میرند سریالی از شبکه ی دوم پخش شد که توانست حس نوشتن را بعد از چند ماه دوباره زنده کند.
سریال ساده و بی ادعای خانه ای روی تپه ساخته ی داریوش یاری.سادگی و شور زندگی که در این اثر جاری بود هر بیننده ای را میتوانست با خود همراه سازد و در وانفسای زندگی این خود غنیمتی بود.در شهری که ذرات معلق و شناور و جفتک زن و بشکن و بالا اندازش حتی از ماسکهای تیره و چرک آدمها هم عبور می کنند حال و هوای یک خانه ی دنج در جنگل چیز دیگری است.آدمهایی که هنوز برای رفاقت دلشان تنگ می شود و بارانی که می تواند تنها و تنها دلیل ماندن در این زمانه باشد.... ما با جاذبه های بکر طبیعی که در جای جای این کهن دیارمان داریم می توانیم زیباترین و ناب ترین مفاهیم را در قالب هنر به جهان عرضه کنیم.می توانیم از دیپلماسی جنگل و کوه و کویر و رفاقت و میرزاقاسمی سود ببریم اگر فکرمان کمی بارانی شود اگر از مرگ بر این و مرگ بر آن دست بر داریم و جهان را به ضیافت رفاقت در مهمانسرای امروز دعوت کنیم......
فرهاد ترابي