بابا_آب_نداریم.....
وقتی قرار شد در مورد آب یادداشتی بنویسم از خودم خجالت کشیدم. شرم کردم از وجود بیمانندی که من و ما هیچوقت هوایش را نداشتهایم. یاد زمانی افتادم که در همین سبزوار کویری و تشنه وقتی زیر دوش آب میرفتیم، میزدیم زیر آواز و ابوعطا میخواندیم و آب هم مویهکنان میرفت و تبدیل به فاضلاب میشد؛ و ما حواسمان نبود آنکه هنگام سربالا رفتن آب ابوعطا میخواند قورباغه است و ما انسانیم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۵:۳۳ ب.ظ توسط فرهاد ترابي
|
فرهاد ترابي