پشت دریاها شهریست........

 

برای خسرو شکیبایی چه می توان نوشت؟!برای یک نابغه برای کسی که خدا رفیق گرمابه و گلستانش بود.از کجا می دونی خدا رفیق خسرو بود!دونستن این مساله کاری نداره فقط به بهتت هنگام شنیدن خبر نگاه کن و به اشکهایی که آروم آروم رو گونه هات می غلطند .رفیقهای گرمابه و گلستون اوستا کریم بودنشون دل آدم را قرص میکنه و رفتنشون دل آدما رو میلرزونه.....دل خیلی ها لرزید وقتی اون صدای گرم برای همیشه آروم گرفت.خسرو از تبار آدم خوبای روزگار بود از اون بازیگرایی که به سینما و هنر آبرو میدادند.حمید هامون اونقدر درد بودن را با تمام وجود مزمزه کرد تا در اقیانوس دردهاش برای همیشه یه مروارید شد یه در غلطان.وقتی میخوند باید امشب بروم باید امشب چمدانی را که.....انگار خود سهراب بود که از پشت هیچستان ما را صدا میزد.اما نه انگار امروز خسرو و سهراب با هم قرار دارند.تو گلستانه جایی که بوی علف آدم را بلند میکند و با خود میبرد.خسرو قایقی ساخت و رفت با اتوبوس شب رفت تا اول صبح در منزل باشه اونایی که با اتوبوس شب میرن اول صبح میتونن به کارهاشون برسند و برگردند.اما آیا مراد بیک ما با اون اسب چموشش برخواهد گشت.شایدم خسرو در خونه سبزش برای همیشه بمونه.....وای عمو خسرو کاش میتونستی برگردی یادت بخیر...... 

 

 

.

ستاره های آبکی

نه اشتباه نکنید قرار نیست با آوردن عکسی از مهناز افشار بخواهم مثل نشریات زرد در مورد پدر و مادر و شوهر و نامزد و مسافرتهای او و احتمالا ثروتش بنویسم و باز برای چندمین بار تکرار کنم که این خانم ستاره به  واسطه شباهتش به گوگوش تحویل گرفته می شود و از این خزعبلات.این خانم سوپر استار مهمان برنامه دو قدم مانده به صبح چهارشنبه شب بود.برنامه ای که یک سر و گردن از برنامه های سیما بالاتر است.اجرای خوب محمد صالح اعلا و حضور کارشناسان خبره و نه لزوما خودی باعث شده که این برنامه بتواند در میان انبوه تولیدات مزخرف تلویزیون حرفی برای گفتن داشته باشد.بگذریم که گاهی برنامه از دست سازمان در میرود و مهمانها حرفهایی میزنند که رسانه ملی مجبور به پرژکتور ترکاندن و قطع برنامه می شود.نمونه اش حرفهای کیانیان در مورد سینمای قبل از انقلاب و عذر خواهی پور حسین.خانم ستاره که گویا تنها کتابی که خوانده و به آن پز میدهد همان مرشد و مارگریتا است که در همه مصاحبه هایش از آن یاد میکند با جوابهایش به جیرانی نشان داد که الحق والانصاف اولین فیلمش که باعث معرفی اش شد لیاقت گرفتن زرشک زرین مزخرفترین فیلم را داشته است.مهناز افشار با بی سوادی تمام حتی نتوانست نام یک منتقد سینما را درست بگوید و به جای آن از یک بازیگر نام برد.بازیگری که اینقدر برای هنر سینما ارزش قائل نیست که فیلم رئیس کیمیایی که در آن بازی کرده و ماه ها از اکرانش می گذرد را هنوز ندیده است.اینجا ایران است و الگوها و ستاره ها با رشد بادکنکی و بدون داشتن سواد لازم هر روز بیشتر از دیروز بزرگ میشوند.ستاره هایی که نهایت سوادشان خواندن داستانهای عشقی فهیمه رحیمی است.وقتی تهیه کنندگان سینما صرفا به خاطر چهره و احیانا تداعی چهره از این بازیگران استفاده می کنند و سود سرشار آن را در دبی و قبرس خرج می کنند و با وقاحت دم از سینمای ملی میزنند حال و روز این سینما این است که فیلمهایی که حرفی برای گفتن دارند در محاق بمانند و بزرگان خانه نشین شوند و امثال مهناز افشار صحنه گردان مجلس شوند....البته این قضیه در همه عرصه ها قابل مشاهده است از ورزش و هنر بگیرید تا سیاست و اقتصاد.....البته سیاست معرکه در معرکه است.