درباره الی ساخته اصغر فرهادی پر از مرگ است و خوف مرگ از اولین پلان به جانت میریزد تا در نهایت در آن سردخانه مخوف که آن کارگر سردخانه میگوید نترس و نگاه کن مانند نامزد الی نگاه کنی و دنیا روی سرت آوار شود.اصغر فرهادی جنگولک بازی های سیروس مقدم در رستگاران را در نمی آورد که فیلمبردار را به درون کشو سردخانه بفرستد و از نمای داخل کشو آدمهای بریده را نشان دهد او یک نمای ساده میگیرد و لزومی برای شیرفهم کردن مخاطب نمیبیند چرا که درام آنقدر قوی آغاز شده و آنقدر دهشتناک ادامه پیدا کرده است که مهابت دریا مخاطب را تا انتها رها نکند .اصلا کدام لنز دوربین میتواند تمام آدمهایی که نگران الی هستند و با نامزدش به درون سردخانه آمده اند را به تصویر بکشد.آدمهایی که به آرامی در صندلیهای سینما جمع شده اند و نفس را در سینه حبس کرده اند و خدا خدا می کنند که الی نباشد.جوانتر که بودم برای فیلمهای زیادی در سینما اشک میریختم و این اواخر کمتر پیش می آمد که گریه کنم اما صحنه غرق شدن پسربچه و تلاش اطرافیان برای نجاتش اشکم را درآورد.پرپرزدن های پدر و التهاب فضا و سرانجام نفس کشیدن پسربچه با روح و جان مخاطب کاری میکند که در انتها نتواند پسر بچه را به خاطر مرگ الی شماتت کند.اصغر فرهادی به استادی تمام مرگ و زندگی را در هم تنیده است آن گونه که در نفس نفس زدن های مستانه هم انسان طعم گس مرگ را  زیر دندان مزه مزه کند.نگاه کنید به سرخوشی ها و نعره های شادمانه همسفران که ترسی مرموز در دل آن ته نشین شده است.این حکایت قبیله ماست که هنگام شادمانی  و سرور ته دلمان نگران است که نکند اتفاقی بیفتد ....نکند.....و به قول یونگ این ریشه در ترسی دارد که اجداد ما در هزاران سال پیش در دوره جنگل نشینی از بلایای طبیعی داشته اند .