در كف بيداد(مهرداد اوستا)
ديگر از دل آه سردي بر نخاست
ناله اي از رو ي دردي بر نخاست
در كف بيداد و محنت زين ميان
تا كند فرياد ، مردي بر نخاست
تا رها ز آوارگي سازد مرا
رهرو صحرا نوردي بر نخاست
چشم در ره مانده واز كاروان
روزگاري شد كه گردي بر نخاست
جز ميي گلرنگ وياري دلنواز
آسمان را هم نبردي بر نخاست ![]()
فرهاد ترابي