شریعتی اگر سیاسی نمی شد و درد مردم نداشت و در راستای همان رشته دوران کارشناسی اش ادامه تحصیل می داد؛ بی شک امروز یکی از نوابغ ادبی روزگارما و شاید جهان بود.شاید جوایز ادبی بی شماری را از آن خود می کرد و یا صاحب مکتبی می شد؛ که نظریاتش در دانشگاه های سراسر جهان مورد بحث و بررسی قرار گیرد.این جوشش ادبی دیوانه وار در آثار او به ویژه کویریاتش ؛متجلی است و گاهی تا بخواهد کلام منعقد شود؛ حجم بالای کلمات موزون؛ نفس مخاطب را در سینه حبس می کند.

اما شریعتی ادیب ودانشمند و جامعه شناس به معنای واقعی کلمه نبود.شریعتی یک چریک تنها بود.چریکی که اتفاقا,استعداد ادبی بالایی هم داشت؛ اما این مهم او را از چریک بودن و چریک ماندن باز نمی داشت. نکته خاص و عجیب زندگی شریعتی این بود که چریکی عارف بود. عرفانی از نحله بی قراریهای مولانا؛ همو که در آن شب سرد زمستانی ,شریعتی را از نیستی و پوچی ویران کننده, درکنار استخر پارک کوه سنگی مشهد, به زندگی برگرداند.مولانا که مولانا بوده است و خواهد بود؛ اما این استعداد شگرف شریعتی بود که از دل مثنوی, هم قرار ماندن را یافت و هم طوفان رفتن را. گوهری که بعدها آن را در وجود چمران دیدیم؛ چمرانی که مرید دکتر بود.

و راز مانایی شریعتی همین بریدن از بهترین هاست.بریدن از نور و رنگ و بوی خوش کافه های پاریس,بریدن از مدرنیسم پر زرق و برق غرب و پرسه زدن در خنکای کوچه پس کوچه های شرق.کاری که روشنفکران امروز به طرز وحشتناکی به آن دچارند و حاضر نیستند از لحظه لحظه شیرین کامی های آن بگذرند.روشنفکرانی فربه, که اندک ریاضتی آنان را دچار بحران های دردناک می کند.این است که انقلابیون دیروز در هر لباسی قابل احترامند.مردانی که توانستند بر قند مکرر زندگی لگام زنند.

فرانسه دهه شصت میلادی را رها کنی و دل بکنی و میهمان هر روزه ساواک و زندان و انفرادی باشی؛ مردانگی های شگرف می خواهد.برای پی بردن به اسرار شخصیت شریعتی, باید به سراغ همان شب سرد زمستان رفت.در آن شب, علی شریعتی مزینانی ساکن مشهد در استخر کوه سنگی غرق شد و به تاریخ پیوست و دکتر علی شریعتی فرزند محمد تقی متولد شد.مرده بدم زنده شدم....دولت عشق مولانا شریعتی را جانی دوباره بخشید و او نتوانست تا آخر عمر سر از این خمار مستی بردارد.

دیده سیر و جان دلیر, هدیه مولانا به شریعتی بود.که او نبود وعشق مولانا در وجودش ریشه دوانده بود.شریعتی ازشب سرد فنا به سمت روز روشن موعود هجرت کرد؛تا 29 خرداد پنجاه و شش که این رود خروشان به دریا پیوست و آرام گرفت.....

(این یادداشت را برای ویژه نامه شریعتی نوشته بودم-هفته نامه ستاره شرق)