شورای شهر یا مجلس مشروطه اول
روزگارعجیبی است,از ماه ها و شاید سالها قبل ,طرف به فکر رفتن به شورای شهر است و این را ببین, آن را ببین؛ خانه به خانه برو, پوستر و بنر و سخنرانی و بگیر و ببند و نقل و شکلات ؛که مردم به من رأی بدهید ؛من اصلحم من نوکرم ,من از اون یکی نوکرترم و ....
زمان که می گذرد چینه دان طرف پر می شود و با کلامی به هم می ریزد و قر و قمیش و ای من خسته شدم و حال ندارم و ازت بدم میاد و به من نزدیک نشو.... هوس قره قروت کردم و .....
این ادبیات نماینده مردم است!!!!قانون یعنی چی؟؟ رفاقت چی میشه ؟؟ من ستون و اعتبارم؛ پس من باید حرف بزنم و هیچ کس حق تذکر قانونی ندارد؟؟؟
این دوستان گویا فلسفه وجودی شورای شهر را درک نکرده اند!این ادبیات مجلس اول مشروطه است؛ که منتخبان مردم با خدم و حشم و قلیان رفته بودند؛ تا دور هم باشند و گل بگویند و گل بشنوند و در حالیکه حلقه های دود جلو چشمانشان می رقصد؛ گاه قانونی هم وضع کنند و کلی بخندند و باز فردا روز از نو و روزی از نو.
شورای شهر که جای رفیق بازی و خوش گذرانی و بگو و بخند نیست؛ که اگر یک جلسه جدی پیش آمد, همه غلاف کنند و بخواهند سریع از این مخمصه خارج شوند و سیگاری و چایی . آخی راحت شدیم....ولش کن بابا چه حرفی زد فلانی؛ اون یکی چقدر تبصره ماده می آورد؛ مگر سرمان درد می کند ؛به ما چه که با فلانی کل کل کنیم...
شما که عمل به قانون حالتان را بد می کند و تذکر قانونی یک عضو شورا بی حالتان می کند؛ چرا پا در این راه صعب و شوار نهاده اید؟؟به علی البدل های پشت سرتان نگاه کنید؛ مثل تیری که در چله نهاده شده ,آسیمه سر مترصد ورود به این اتاق شیشه ای هستند؛ کنار بکشید, تا این تازه نفس ها شانس خود را امتحان کنند و عیار خود را محک بزنند.
قانون برای خستگی و مریضی و گرفتاری شما راهکار گذاشته ,نه باجه خرید برای ناز و ادای شما.منصبی که خودتان برای گرفتنش دوندگی کرده اید و عرق ریخته اید و مردم را مجاب به انتخاب کرده اید ,که جای منت گذاشتن و گلایه کردن ندارد.
خنده دار نیست اگر یک قاضی دادگاه یا یک دادستان در جلسه ی دادگاهی سنگین بگوید حالم از این قانون بد شده ,از شما آقای وکیل, از تو متهم ,از تو جناب منشی ,دلم نمیخواد ریختتون رو ببینم ؛آنجا فرشته عدالت چه خواهد گفت؟؟اگر تصور این امر در پرونده ای قضایی غیر ممکن و کمیک است ,در جلسه مهمی از شورای شهر هم کاملا غیر عادی و خنده دار خواهد بود.چرا که سرنوشت یک شهر از سرنوشت یک پرونده قضایی اگر مهم تر نباشد, کمتر نیست.
اینکه خروجی آن جلسه رفتن یا نرفتن شهردار باشد مهم نیست, مهم پروسه ی معیوبی بود که در آن جلسه رقم خورد و بیشتر شبیه پروژه ای بود که قرار است هر طور شده جمع شود.چرا باید فضای شورای شهر اینقدر بی روح و خنثی باشد که اگر دو نفر در این میان حرفی بزنند, با سکوت دیگران تخریب و تابلو شوند.یعی مردم ببینید ما چقدر آرام و اهل تعامل هستیم و این دو سه نفر اهل بحث و جنجال, پس دور بعد هم به ما رای بدهید, که این دور همی ما کامل شود!!
مجلس و شورای شهر و هر مجمع انتخابی محل بحث و جدل و گفتگو و قیل و قال است.جامعه ای که در شورای شهر و مجلسش به جای بحث و جدل, مدام شوخی و خنده و تعارف باشد, درون جامعه خبری از خنده بر لبان مردم نیست.مردم منتخبانشان را برای بحث و جدل به مجلس و شورا می فرستند, تا خودشان فارغ اراین هیاهوها, فقط و فقط زندگی کنند.
برای همین است که در جوامع توسعه یافته به منتخبان مردم شبگرد می گویند(night watch man) یعنی کسانی که قرار است شب ها چوب به دست از کیان مردم دفاع کنند و مردم هم در آرامش کامل باشند؛ پر واضح است اگر قرار باشد صدمه ای هم وارد شود ,اول بر جان شبگردان است ,تا مال و ناموس مردم .چرا که شبگرد می تواند به راحتی بگوید من نیستم؛ ولی وقتی که اعلام آمادگی کرد حق ندارد ,بخوابد.
قانون مداری شورا ,که بعضی آن را بستر تنش بین شورا و شهرداری تفسیر می کنند, اتفاقا دقیقا حالت بازدارندگی دارد و هر دو طرف وقتی به ضمانت اجرایی آن ایمان داشته باشند, به بیراهه نمی روند.تنش در شهر و فرار دادن سرمایه گذاران وقتی اتفاق می افتد, که نتوانیم طبق قانون ,رفتار اعضای شورا را در موردی خاص پیش بینی کنیم.در پایان روز شورا بر مردان راستین شورا ,با هر سلیقه سیاسی و اجتماعی,فرخنده باد...
فریاد از این عمر سبک.....زنهار از این خواب گران....
ای پاسبان بیدار شو .........خفته نشاید پاسبان..........
(این یادداشت را برای عصرسبزوار نوشته ام)
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۳:۱۹ ب.ظ توسط فرهاد ترابي
|
فرهاد ترابي