حال و هوای این روزهای شورای شهر سبزوار کاملا ابری است و بارقه ای از نور و گرما در آن دیده نمی شود.تعدادی از اعضای محترم کاملا به حاشیه افتاده اند و جناب شهردار هم که روزگاری با نگاه ملی آمده بود, تا بومی سازی کند,عملا در برزخ ماندن و رفتن دست و پا می زند و خود بهتر از همه می داند که در این فرصت اندک کاری از پیش نمی رود.

روزگاری که با سلام و صلوات آمد و هر کدام از اعضای شورا ,افتخار آوردنش را به حساب خود می گذاشت ؛کار بزرگی انجام نشد چه برسد به امروز که دوستان قدیمی ,مرگ تدریجی رؤیاهای شهردار را در نشریه تحت مسئولیتشان تیتر یک می کنند.

در بین قماربازها اصطلاحی رایج است؛ به نام "برخاستن به موقع از سر میز".قمار باز حرفه ای وقتی در مسیر بد آوردن می افتد می داند که کی باید بلند شود و به این بازی خاتمه دهد و فرد آماتور تا ته بازی می رود؛ به امید برد بعدی و آنقدر به این روند هولناک ادامه می دهد؛ که در انتها کت و کراواتش را هم می گذارد و بر می خیزد....

بورس بازها هم اصطلاحی دارند با عنوان "حدضرر" که یک بورس باز حرفه ای برای خودش تعیین می کند و وقتی سهامش در سیر نزولی قرار گرفت, به آن نقطه که رسید سهامش را می فروشد و بقیه سرمایه اش را از خطر نابودی نجات می دهد.

این روزها به نظر می رسد شهردار نمی داند؛ باید کی از پشت میز شهرداری بلند شود و عطای آن را به لقایش ببخشد و از حد ضرر خود هم غافل است و منفی های هر روزه ,سرمایه معنوی این استاد سابق ادبیات عرب را به تاراج می برد.دکتر باید بداند که این بازی, بازی او نیست واصلا روز, روزاو نیست.باید رفتنش هم مانند آمدنش با عزت و ابهت باشد و حکایت گنجشکی نشود که ,وقتی خواست از روی درخت چنار بپرد؛ به چنار گفت خودت را بگیر می خواهم بپرم و چنار در پاسخ گفت, وقتی آمدی متوجه نشدم؛ چه برسد به حالا که قصد رفتن کرده ای.اصرار بر ماندن دکتر در نهایت او را گنجشک و شهرداری و شورا را چناری تنومند خواهد کرد.

در اینکه چرا طالبی نتوانست در شهرداری موفق شود و کاری از پیش ببرد, حرف و حدیث های فراوانی گفته و شنیده می شود؛ اما پاشنه آشیل ایشان مردمی نبودن بود.جناب دکتر نتوانست بدون واسطه با مردم رو در رو شود و حصارهایی که به دور شهرداری پیچید, مردم را از او دلسرد کرد و این نارضایتی را مردم به منتخبین خود در شورای شهر منعکس می کردند.

دلیل اهمیت روابط عمومی ها در دنیای مدرن همین است؛ کافی است چند نفر پشت سر هم از فضائل کسی بگویند, این امر بعد از مدتی در ذهن و ضمیرمردم نهادینه می شود؛ از آن طرف کافی است؛ چند نفر در برخورد با مجموعه ای آن را زیر سوال ببرند این امر شدیدأ تکثیر می شود.مردم همیشه برای کسانی که با آنها خودمانی و صمیمی هستند ,حرمت قائلند و برایشان سنگ تمام می گذارند؛ کاری که طالبی نتوانست آن را انجام دهد.اگر به جای دفتر سرمایه گذاری سبزوار و تهران دفتر ارتباطات مردمی اش را سر و سامان می داد؛ امروز هم محبوبیت مردمی داشت و هم در شورا ماندنی بود.

این ترویج پوپولیسم و عوامفریبی نیست؛ این ارتباط رو در رو و آرام کردن فضا و کاهش تنش هاست ؛که غفلت از آن در درازمدت می تواند یک مجموعه را فلج کند.شما نمی توانید از پنجره طبقه فوقانی شهرداری ,در حالی که منظره زیبای باغ ملی چشمانتان را می نوازد به مردم نگاه کنید و بعد توقع داشته باشید برای نرفتن شما حاشیه نشین ها و کارگران شهرداری دست به دعا بردارند.از طرف دیگر کارهای مثبتی هم که دکتر طالبی کرده بود, با این کناره گرفتن ها دیده نمی شد و مردم رغبتی به دانستن آنها نداشتند.

دوران شهرداری طالبی نشان داد که اتفاقا مدیران دولتی که چشمشان به بودجه های مصوب دولت بوده و فقط مکانیسم هزینه کردن را فرا گرفته اند به درد شهرداری نمی خورند.در شهرداری ها اولین وظیفه نا نوشته شهردار تولید ثروت است و برای کسی که در این حوزه تجربه ای ندارد, شهرداری تبدیل به کارخانه رویا سازی می شود. طرح های دهن پر کن ملی با جیب های سوراخ و خالی....دقیقا مثل فیلم های پر زرق و برق هندی که تماشاچی نگون بخت را برای ساعتی به اوج آسمان ها می برد و با پایان بندی انتهایی فیلم مخاطبمورد نظر در می یابد که کرایه برگشت به خانه را هم در حین تماشای فیلم تخمه خریده و خورده است و باید تا منزل پیاده برود......

(این یادداشت را برای عصرسبزوار نوشته ام)