یک ظریف کافی نیست
اگر بگوییم روحانی مظلوم است، شاید خیلیها با توجه به پرستیژ و سابقه سیاسی و اجتماعی ایشان و حتی طرز حرفزدن و نگاهکردنش، بگویند صفت مقتدر بیشتر به نام روحانی میآید، تا مظلوم؛ اما واقعیت سیاسی امروز ایران نشان از تنهایی و مظلومیت عجیب روحانی دارد.
حتی رئیس دولت اصلاحات که در دورهاش هر 9 روز یک بحران ایجاد میشد هم، بهتنهایی روحانی نیست؛ زیرا بدنه دولتش و استانداران و فرمانداران و بخشداران هم با سیاستهای کلی دولت همراه بودند و معمولا مواضع رادیکال را ایشان میگرفتند و رئیسجمهوری در پی تعدیل آن برمیآمد.
حالآنکه از اولین روزهای رویکارآمدن دولت یازدهم، این روحانی است که مواضع جدی درمقابل مخالفان دولت میگیرد و بدنه دولت این همراهی و همسویی را ندارد. بهنظر میرسد بعضی از دولتیان به آینده امیدی ندارند و ریاست روحانی را دولت مستعجلی میدانند که قرار نیست دوباره تکرار شود. اگر بخواهیم این امر را با دولت ائتلافی و واژه اعتدال توجیه کنیم هم به بیراهه رفتهایم؛ زیرا با نظام حزبی نیمبند ما و احزاب موسمی نمیتوان از دولت ائتلافی صحبت کرد.
چندی پیش چهار وزیر کابینه نامهای به رئیسجمهوری نوشتند و بعد جناب ترکان حرفهایی را زد و واکنشهایی را برانگیخت که واقعا جای سوال داشت. نفس این حرکت که باید در راستای تقویت سیاستهای دولت بود، به ضدخود بدل شد و بهقول مولانا «از قضا سرکنگبین صفرا فزود». بدیهی است وقتی حرفی رسانهای میشود، چه تکذیب شود و چه تایید، تاثیرش را میگذارد.
آیا واقعا هماهنگکردن هیئتدولت اینقدر دشوار است که در شرایط پسابرجام و سنگاندازی دلواپسان و بحر طویلهای رئیس کمیسیون منحلشده برجام در تلویزیون پایداریها و قرمزی کماکان بورس، باید حرفهای چهار وزیر مهم کابینه با نرخ خوراک پتروشیمیها و وضعیت سهامدارانشان، تاخت زده شده، گره کور دیگری به گرههای اقتصادی جامعه افزوده شود؟
اگر روزگاری احمدینژاد درقالب شومنی طناز درمقابل مجری مبهوت و حیران سیما، در چشم میلیونها بیننده زل میزد و با حالتی طلبکارانه میگفت پراید بیستمیلیون! آخه کیلویی چند؟ هیچکس تعجب نمیکرد و نمیگفت در دوره خودت سهبرابر شد؛ زیرا همهچیز دولتش به هم میآمد و وزیر امورخارجهاش هم در سفر رسمی سنگال برکنار میشد و قطعنامهها کاغذپاره بود و قطعنامهدانها هم بهتبع آن پاره؛ دیدیم که درآغوشگرفتن مادر چاوز هم بهاندازه دستدادن ظریف و اوباما، واکنشی در پی نداشت.
دولتی که با نفت بالای صد دلار، این همه بدهی بهجای گذاشته یعنی به خیل عظیمی از مدیرانش حسابی رسیده است و اینها با نفت چهل دلاری، قطعا مدام فیلشان یاد محمود جان میکند و بدشان نمیآید دوباره روزگار ویژهخواریها تکرار شود و از بگیروببندهای انضباط مالی اسحاق جهانگیری هم خبری نباشد. مدیران میانی و استانداران غیرهمسو میتوانند دولت را با چالشی اساسی روبهرو کنند. دکتر روحانی رئیسجمهوری است که با شعار تدبیروامید آمده است و مردم انتظار دارند تدبیر را در همه امور، ازجمله در هماهنگی خود هیئتدولت، ببینند.
همانطور که علی مطهری گفته، بعد از اصلاح سیاستخارجی اکنون نوبت پرداختن به سیاستداخلی است. اگر واقعا وزرا و مشاورانی هستند که در ادامه راه، نفس بریدهاند، باید از کابینه حذف شوند. وقتی در خبرها میخوانیم نیروهای احمدینژاد در روابط عمومیهای دولت جا خوش کردهاند، باید به فکرچارهای اساسی بود.
جناب صادق، مشاور رسانهای رئیسجمهوری، انسان بسیار شریفی است؛ اما آیا دراین برهه حساس توانسته است درمقابل هجمههای مطبوعاتی شب و روز گروه پایداری حرکتی انجام دهد؟ کمتر انسان آگاهی بود که نداند وارث هشت سال دولت گذشته در ایران چه شرایط دشواری در پیش دارد. احمدینژاد از همه بهتر میدانست چه تحویل گرفته است و چه تحویل میدهد.
حال که روحانی دراین دوسال توانسته نمد هستهای را از آب درآورد و قطار کشور را بر ریل عقلانیت اندازد، نباید با ناهماهنگیها و شلختگیهای خود اعضای کابینه و تصمیمگیریهای گاه متناقض، خواب آشفته پایداریها را برای رسیدن به قدرت، تعبیر کند. با یک دکتر ظریف نمیشود همه کاستیهای کابینه را جبران کرد. دولت روحانی باید بهسمت تکثیر ظریفها برود، چیزی که مردم از او انتظار دارند و بهخاطرش به او رأی دادهاند.
(این یادداشت را برای روزنامه بهار پنجشنبه8/14نوشته ام)
فرهاد ترابي