<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سينما سبزوار سینما</title>
<link>http://29384.blogfa.com/</link>
<description> سينما و ادبيات</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 05 Sep 2009 11:26:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سرشار از مرگ</title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 310px; HEIGHT: 410px&quot; height=512 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.cinetmag.com/Farhad/Photo/eli1_797817.jpg&quot; width=329 align=baseline border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;EM&gt;درباره الی&lt;/EM&gt; ساخته اصغر فرهادی پر از مرگ است و خوف مرگ از اولین پلان به جانت میریزد تا در نهایت در آن سردخانه مخوف که آن کارگر سردخانه میگوید نترس و نگاه کن مانند نامزد &lt;EM&gt;الی&lt;/EM&gt; نگاه کنی و دنیا روی سرت آوار شود.اصغر فرهادی جنگولک بازی های سیروس مقدم در رستگاران را در نمی آورد که فیلمبردار را به درون کشو سردخانه بفرستد و از نمای داخل کشو آدمهای بریده را نشان دهد او یک نمای ساده میگیرد و لزومی برای شیرفهم کردن مخاطب نمیبیند چرا که درام آنقدر قوی آغاز شده و آنقدر دهشتناک ادامه پیدا کرده است که مهابت دریا مخاطب را تا انتها رها نکند .اصلا کدام لنز دوربین میتواند تمام آدمهایی که نگران &lt;EM&gt;الی&lt;/EM&gt; هستند و با نامزدش به درون سردخانه آمده اند را به تصویر بکشد.آدمهایی که به آرامی در صندلیهای سینما جمع شده اند و نفس را در سینه حبس کرده اند و خدا خدا می کنند که &lt;EM&gt;الی&lt;/EM&gt; نباشد.جوانتر که بودم برای فیلمهای زیادی در سینما اشک میریختم و این اواخر کمتر پیش می آمد که گریه کنم اما صحنه غرق شدن پسربچه و تلاش اطرافیان برای نجاتش اشکم را درآورد.پرپرزدن های پدر و التهاب فضا و سرانجام نفس کشیدن پسربچه با روح و جان مخاطب کاری میکند که در انتها نتواند پسر بچه را به خاطر مرگ &lt;EM&gt;الی&lt;/EM&gt; شماتت کند.اصغر فرهادی به استادی تمام مرگ و زندگی را در هم تنیده است آن گونه که در نفس نفس زدن های مستانه هم انسان طعم گس مرگ را  زیر دندان مزه مزه کند.نگاه کنید به سرخوشی ها و نعره های شادمانه همسفران که ترسی مرموز در دل آن ته نشین شده است.این حکایت قبیله ماست که هنگام شادمانی  و سرور ته دلمان نگران است که نکند اتفاقی بیفتد ....نکند.....و به قول &lt;EM&gt;یونگ&lt;/EM&gt; این ریشه در ترسی دارد که اجداد ما در هزاران سال پیش در دوره جنگل نشینی از بلایای طبیعی داشته اند .&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Sep 2009 11:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به یاد زارممد و تقدیم به احسان اختیاری....</title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 157px; HEIGHT: 120px&quot; height=178 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mandegar.info/1387/Mordad/Pic/poster-tangsir.jpg&quot; width=85 align=textTop border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #333333&quot; color=#ffffff size=3&gt;امروز روز انتخابات است و من همین جوری بی خود و بی جهت یاد فیلم تنگسیر ساخته امیر نادری افتادم.وقتی زائرممد یا همان زارممد همه چیزش را از دست داده و میبیند باید از نزول خور و کلاهبردار و مفتی و عالم به یک اندازه متنفر بود به سراغ اسلحه قدیمی اش میرود و از زیر خاک آن را بیرون میکشد و یکی یکی را از پا در می آورد.چقدر لذت بخش است دیدن التماس های آدمهایی که زارممد ما را کپرنشین و کولی مینامیدند.زارممد برای گرفتن حقش اسلحه قدیمیش را پیدا کرد و ما باید خودمان رابیابیم.اگر روزها میگذرد و با وجود وفور موضوع وبلاگمان به روز نمیشود برای این است که چون زارممد جسارت نداریم اسلحه قدیمیمان را بیابیم و با آن رهزنان اندیشه و شعورمان را از پا در آوریم.....کاش به جای پایتخت نشین کپرنشین بودم ولی یه ذره جسارت زارممد در وجودم بود.اسلحه قدیمی ام کجاست دلم برای ضرب شستش بد جور تنگ شده......&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 12 Jun 2009 12:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عصر بیضایی</title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 409px; HEIGHT: 260px&quot; height=260 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2008/05/361653_orig.jpg&quot; width=325 align=baseline border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff size=3&gt;روزی را تصور کنید که بهرام بیضایی خسته از بدهی ها و گرفتاریهای مالی آخرین فیلمش و سر خورده از نگاه سرد منتقدان و با توجه به اکران شش میلیاردی اخراجی ها بخواهد تصمیم تازه ای بگیرد. صرف نظر از خوب بودن یا نبودن فیلمش چند نفر نگران تصمیم تازه استاد میشوند؟کدام مسول فرهنگی احساس خطر میکند و شبانه به خانه استاد میرود و از او میخواهد که استاد تو رو خدا کوتاه بیا و مثل سابق هر چیز را که دلت میخواهد بساز!راستی کسانی که برای فیلم ده نمکی سر و دست میشکنند و سهامش را دست به دست میکنند حاضرند قسمتی از سود حاصله را برای فیلمی از بیضایی هزینه کنند؟اگر بیضایی بخواهد ده نمکی شود میتواند ولی کلاهمان را قاضی کنیم چند ده نمکی را باید در آب نمک خواباند تا روزی بیضایی شوند؟از روزی بترسیم که بیضایی چون تقوایی دیگر فیلم نسازد و ده نمکی ها شور همه چیز را در بیاورند!منتقدانی که بیضایی را میکوبند و دنبال نوآوری های فرم و اجرا در اخراجی ها میگردند غافلند که در عصر بیضایی نفس میکشند!عصر فردوسی.... عصر انوری.........عصر بیضایی... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 30 Apr 2009 10:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>براي اين سينما نبايد نوشت......</title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.cinemaema.com/parameters/cinemaema/images/news/1212269873big.jpg&quot; align=baseline border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;وقتي قرار است براي اين نوع سينما و اين نوع انديشه ها بنويسي پس همان بهتر كه ماهها بگذرد و هيچ ننويسي. براي لودگي و دست انداختن چه ميتوان نوشت.كدام لايه اش را بايد كشف كني تا با نوشتنش در لذت مضاعف مخاطبانش شريك شوي؟بايد منتظر ماند تا لحظه آفرينش فرا رسد هر چند دير.اين روزها بخاراي من ايل من را خواندم و هنوز در ايل قشقايي ام در ييلاق و قشلاق ايل و همراه ايمور و قلي و ايلخان.دلم هنوز پيش آن پيرمرديست كه همه چيزش اسبهايش بود و هنگامی که آمده بودند تا ترلانش را برای دختر خان ببرند و در مقابل گله های قوچ و میش را آورده بودند که میتوانست زندگی پیرمرد را زیر ورو کند اسب قدم از قدم برنداشت و پیرمرد را رها نکرد.یا آن شکارچی که نتوانست چشم از زیبایی قوچ وحشی بردارد و شلاق و عتاب ایلخان را به جان خرید تا لحظه ای عاشقی کند. این ادبیات داستانی غنی و این سینما......&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Feb 2009 20:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تبليغ بت پرستي</title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 258px; HEIGHT: 396px&quot; height=496 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2005/04/124771_orig.jpg&quot; width=302 align=textTop border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اين آقاي سلحشور آدم جالبيست.آدمهايي كه اين روزها اتفاقا زياد هم ديده مي شوند و به چشم مي آيند.همين امروز در اعتماد خواندم كه سالها پيش سر قضيه فيلم حضرت ايوب گفته بود كه من با پيامبران احساس نزديكي بيشتري دارم و از خيلي از كارگردانها هم منزه ترم.اينها بماند كه اين روزها ادعاهاي گزاف و صد تا يه غاز آنقدر از آدمهاي موجه و غير موجه شنيده مي شود كه گوشها پر پر شده است.اما حرف اصلي در مورد احسن القصص است كه اين مرد پاك و پيامبر منش به سراغش رفته و انصافا هم تمام و كمال اين احسن بودن را در تار و پود اثر جاي داده است.فقط كافيست چشمانتان را ببنديد و جلوه هاي بصري اين سريال را كه قطعا در ذهنتان تا سالها خواهد ماند مرور كنيد.زيبايي يوسف در دوران كودكي با آن صورت بزك شده و سرخاب سفيداب ماليدن ها را كي مي توان از ذهن دور كرد.كي بود مي گفت با آرايش ابرو و بزك صورت نمي توان به حسن خداداد دست پيدا كرد؟آدم كيف مي كند وقتي اين يوسف كودك شروع به حرف زدن مي كند.مگر كور باشي كه نبيني اين يوسف بيشتر شبيه بچه پرروهاي سرتق است كه بلد نيست گريه كند تا كودكي كه قرار است پيامبر شود.به هر حال گويا جناب سلحشور اينقدر در روستاها زندگي نكرده و اطلاعات شباني ندارد كه بداند بيست تا سي راس گوسفند نمي تواند يك پيامبر را به شغل شباني معروف كند بماند كه ده نفر چوپان دنبال سي راس دام نميروند! بايد منتظر بود تا صحنه هاي عاشقانه يوسف و زليخا كه گويا جناب سلحشور علاقه زيادي هم به آنها دارد شروع شود تا مگر مردم با ديدن يك فيلم شبه هندي يادشان برود كه با چه يعقوب بي حال و بدون كاريزمايي روبه روبودند.اگر قرار بود پيامبران در طول تاريخ توسط سلحشور به مردم معرفي شوند ما همه اكنون بت پرست بوديم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 20 Aug 2008 14:16:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی </title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 325px; HEIGHT: 302px&quot; height=394 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.irapic.com/uploads/1183662278.jpg&quot; width=506 align=top border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;زندگی رسم خوشایندی است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;زندگی بال وپری دارد به وسعت مرگ٬ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;پرشی دارد اندازه عشق. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;زندگی چیزی نیست٬ که لب طاقچه عادت از یاد من وتو برود .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;زندگی جذبه دستی است که می چیند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;زندگی نوبر انجیر سیاه ٬ در دهان گس تابستان است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;زندگی ٬  بعد درخت است به چشم حشره . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;زندگی تجربه شب پره در تاریکی است &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هوا پیماست .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;خبر رفتن موشک به فضا ٬&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;لمس تنهایی ماه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;فکر بوییدن گل در کره دیگر .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;زندگی مجذورآینه است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;زندگی گل به توان ابدیت٬&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;زندگی ضرب  زمین در ضربان دل ما ٬&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;زندگی هندسه ساده یکسان نفسهاست .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Jul 2008 16:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پشت دریاها شهریست........</title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 339px; HEIGHT: 212px&quot; height=427 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pazhiya.persiangig.ir/%d8%ae%d8%b3%d8%b1%d9%88.jpg&quot; width=609 align=top border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff size=3&gt;برای خسرو شکیبایی چه می توان نوشت؟!برای یک نابغه برای کسی که خدا رفیق گرمابه و گلستانش بود.از کجا می دونی خدا رفیق خسرو بود!دونستن این مساله کاری نداره فقط به بهتت هنگام شنیدن خبر نگاه کن و به اشکهایی که آروم آروم رو گونه هات می غلطند .رفیقهای گرمابه و گلستون اوستا کریم بودنشون دل آدم را قرص میکنه و رفتنشون دل آدما رو میلرزونه.....دل خیلی ها لرزید وقتی اون صدای گرم برای همیشه آروم گرفت.خسرو از تبار آدم خوبای روزگار بود از اون بازیگرایی که به سینما و هنر آبرو میدادند.حمید هامون اونقدر درد بودن را با تمام وجود مزمزه کرد تا در اقیانوس دردهاش برای همیشه یه مروارید شد یه در غلطان.وقتی میخوند باید امشب بروم باید امشب چمدانی را که.....انگار خود سهراب بود که از پشت هیچستان ما را صدا میزد.اما نه انگار امروز خسرو و سهراب با هم قرار دارند.تو گلستانه جایی که بوی علف آدم را بلند میکند و با خود میبرد.خسرو قایقی ساخت و رفت با اتوبوس شب رفت تا اول صبح در منزل باشه اونایی که با اتوبوس شب میرن اول صبح میتونن به کارهاشون برسند و برگردند.اما آیا مراد بیک ما با اون اسب چموشش برخواهد گشت.شایدم خسرو در خونه سبزش برای همیشه بمونه.....وای عمو خسرو کاش میتونستی برگردی یادت بخیر...... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Jul 2008 07:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ستاره های آبکی</title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 191px; HEIGHT: 222px&quot; height=688 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i16.tinypic.com/2ntgx29.gif&quot; width=68 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;نه اشتباه نکنید قرار نیست با آوردن عکسی از مهناز افشار بخواهم مثل نشریات زرد در مورد پدر و مادر و شوهر و نامزد و مسافرتهای او و احتمالا ثروتش بنویسم و باز برای چندمین بار تکرار کنم که این خانم ستاره به  واسطه شباهتش به گوگوش تحویل گرفته می شود و از این خزعبلات.این خانم سوپر استار مهمان برنامه دو قدم مانده به صبح چهارشنبه شب بود.برنامه ای که یک سر و گردن از برنامه های سیما بالاتر است.اجرای خوب محمد صالح اعلا و حضور کارشناسان خبره و نه لزوما خودی باعث شده که این برنامه بتواند در میان انبوه تولیدات مزخرف تلویزیون حرفی برای گفتن داشته باشد.بگذریم که گاهی برنامه از دست سازمان در میرود و مهمانها حرفهایی میزنند که رسانه ملی مجبور به پرژکتور ترکاندن و قطع برنامه می شود.نمونه اش حرفهای کیانیان در مورد سینمای قبل از انقلاب و عذر خواهی پور حسین.خانم ستاره که گویا تنها کتابی که خوانده و به آن پز میدهد همان مرشد و مارگریتا است که در همه مصاحبه هایش از آن یاد میکند با جوابهایش به جیرانی نشان داد که الحق والانصاف اولین فیلمش که باعث معرفی اش شد لیاقت گرفتن زرشک زرین مزخرفترین فیلم را داشته است.مهناز افشار با بی سوادی تمام حتی نتوانست نام یک منتقد سینما را درست بگوید و به جای آن از یک بازیگر نام برد.بازیگری که اینقدر برای هنر سینما ارزش قائل نیست که فیلم رئیس کیمیایی که در آن بازی کرده و ماه ها از اکرانش می گذرد را هنوز ندیده است.اینجا ایران است و الگوها و ستاره ها با رشد بادکنکی و بدون داشتن سواد لازم هر روز بیشتر از دیروز بزرگ میشوند.ستاره هایی که نهایت سوادشان خواندن داستانهای عشقی فهیمه رحیمی است.وقتی تهیه کنندگان سینما صرفا به خاطر چهره و احیانا تداعی چهره از این بازیگران استفاده می کنند و سود سرشار آن را در دبی و قبرس خرج می کنند و با وقاحت دم از سینمای ملی میزنند حال و روز این سینما این است که فیلمهایی که حرفی برای گفتن دارند در محاق بمانند و بزرگان خانه نشین شوند و امثال مهناز افشار صحنه گردان مجلس شوند....البته این قضیه در همه عرصه ها قابل مشاهده است از ورزش و هنر بگیرید تا سیاست و اقتصاد.....البته سیاست معرکه در معرکه است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Jul 2008 09:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گل ناشناس</title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 328px; HEIGHT: 224px&quot; height=224 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mimnoon.com/noosha/noosha/image/nader-ebrahimi.jpg&quot; width=282 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff size=3&gt;نادر ابراهیمی که برای ایران شدن ایران خون دلها خورده بود هم رفت یکی از هزاران متفکری که فقط روزهای خاصی و برای اهداف خاصی نامشان را می بریم و آثارشان را پخش می کنیم گویا صدا و سیما با این بزرگان قرار داد بسته که در مقابل پخش آثارشان فقط روز مرگشان را اعلام کند.این رسانه ملی است یا صفحه اعلام رفتگان نمیدانم.به هر حال خالق آتش بدون دود و دشنام و..... هم رفت.ترانه ای که محمد نوری می خواند شاید همه وجود نادر ابراهیمی باشد.ما برای آنکه ایران.........خون دلها خورده ایم....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Jun 2008 09:37:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دیش و فیدل و درد اجتماعی</title>
<link>http://29384.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 326px; HEIGHT: 350px&quot; height=484 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.cinemaema.com/parameters/cinemaema/images/news/1205754590big.jpg&quot; width=265 align=baseline border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;۱&lt;FONT size=3&gt;-دایره زنگی فیلم گرم و خون داریست .از آن دسته از فیلم هایی که بدون لکنت جلو می رود و در مرحله نخست هم تماشاگر عام و هم مخاطب خاص بدون اینکه متوجه گذر زمان شود با تک تک شخصیتها آشنا شده و همراه می شود.برای خیلی ها سینما جز این همراه قصه شدن و خندیدن و لذت بردن چیز دیگری نیست که نه تنها اشکال ندارد بلکه قابل ستایش هم هست.چون خیلی ها هم هستند که در عمرشان برای یک بار هم جلو جناب گیشه خم نشده اند(البته برای خریدن بلیط).از طرف دیگر ممکن است سازندگان یک اثر به فکر روشنفکران و متفکران اجتماعی جامعه هم باشند و دلشان نخواهد که این عزیزان هم دست خالی و بدون تفکر و احیانا دردمندی سالن را ترک کنند پس باید دختر قصه در نهایت دزد از آب در آید و بقیه ماجرا .هرچند این قضیه به کلیت اثر لطمه ای وارد نمی کند و کدهای ورود به آن در ابتدا داده می شود اما همین که دیش ماهواره و نصب و تعمیر آن می تواند آن حوادث را در بر داشته باشد و بهانه ای باشد برای سرک کشیدن به زندگی آدمها برای یک اثر اجتماعی قابل تامل کافیست.چون این یک مساله کاملا اینجایی و بومیست و ای بسا اگر در خارج از کشور پخش شود خیلی ها نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.چند روز پیش خواندم که رائول کاسترو اخوی فیدل بعد از به قدرت رسیدن یکی از اولین کارهایش این است که تلفن همراه را برای همه آزاد کرده است فکرش را بکنید اگر در این مورد فیلمی ساخته شود قطعا یک اثر اجتماعی خواهد بود و اگر سازنده اثر روی همین موضوع به درستی زوم کند نتیجه خواهد گرفت حال اینکه سیاستهای عدالت محور  فیدل کوبا را به فاحشه خانه آمریکا تبدیل کرده مطرح شود یا نه  مهم نیست..بماند که خیلی از سینما دوستها ترجیح می دهند فقط برای دیدن شخصیت یلخی و بی خیال حامد بهداد و یا شوخی های مهران مدیری به سینما بروند تازه پیدا شدن زیرشلواری  عبدا... زاده در ماشین خانم شاعر پیشکش.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff size=3&gt;۲-نقدی بر حلقه سبز نوشته ام که در شماره اردیبهشت ماهنامه فیلم چاپ شده با عنوان پروانه و امپراتور.راستش به علت تنبلی ساختاری حال نوشتن دوباره اش را ندارم اگر دیدید بخوانید بد نشده....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 May 2008 16:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=29384&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>29384</dc:creator>
<guid>http://29384.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
